
ملاحظاتی در شکل گیری مجلس در ذهنیت «ما»
حبیب اله اسماعیلی
«مجلس شورای ملی» در شمار مفاهیم و معانی نوظهور در ذهنیت تاریخی ماست. گرچه نهاد مجلس قریب به یک سده از تأسیس و شکل گیری را پشت سر گذارده، لیکن می دانیم که نخستین مکتوبات درباره ی شیوه های متأخر و جدید تأسیس و تدبیر نظم سیاسی و اجتماعی و سیاست ورزی متناسب با آن، که مجلس شورا نیز ازجمله اجزایش بود، به واسطه ی سفرنامه های به جای مانده از یک سده پیش تر از زمان تأسیس مجلس و پس از نخستین «رویارویی ها با تمدن بورژوازی غرب» شکل گرفت و به جاست اگر بگوییم درمجموع میراثی دویست ساله راکه حاصل مقایسه «ما» و «دیگری» است، در ذهنیت تاریخی ما پدید آورده است. (1)
به اشارت باید گفت ما به یک باره به ایستگاه مشروطه و مجلس نرسیدیم، بلکه مواجهه و رویارو شدن «ما» با سیاست ها و اقدامات استعماری غربیان ما را به پرسش از عوامل ضعف «خود» و دلایل قوت «دیگری» هدایت کرد. آگاهی ما از این موضوع و دیگر دستاوردهای دنیای جدید، به دنبال حضور نظامی و سیاسی مستعمره چیان روسی و انگلیسی شکل گرفت، بر زبان عباس میرزا بدین شکل جاری شد: «من نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ اجنبی به من بگو باید چه کنم؟» (2) .
البته این پرسش فقط بر زبان عباس میرزا جاری نبود. پژواک این سخنان در تمام سرزمین های شرق اسلامی در آن روزگار شنیده می شد. اگر از دیگر نقاط شرق اسلامی چشم بپوشیم و فقط به سخنان هم زبانان خود در امارت بخارا (سلف تاجیکستان کنونی) و یا افغانستان بنگریم، همین سخنان را می شنویم. به عنوان مثال هنگامی که در امارت بخارا احمد دانش می خواست رساله ای بنویسد که «از ترتیب دولت داری امیران مملکت های اروپا عبارت باشد»(3) گویی پرسش را مقدر فرض کرده و به نحوی برای آن پرسش پاسخ می جست. یا چند دهه بعد، میرزا سراج حکیم وقتی که می گفت: «نیاکان خود را به خاطر بیاوریم... آن همه ترقی را باعث چه بود و این همه تنزل را سبب که شد؟»(4)
محمّد سرورخان شاعر افغانستان که «واصف» تخلص مي کرد، نیز در ابیات زیر «خود و دیگری» را به شرح زیر مقایسه کرده است:
يکي اي عالم ايمان، نگاهي کن به کيهان بَر
روان بيدار دار از نشئه ی خواب گران جاني
يکي با ديده ی عبرت ببين اقوام دنيا را
که از غيرت همي گردد ذهول از دامن افشاني
ببال از پستيِ سُستي، به اوج پايه ی بينش
گرايان شو سوي جمعيت از مُلک پريشاني
ببين اصناف عالم را ترقي هاي پي درپي
چه نمسا و فرنسا و چه جرماني چه جاپاني
نگر اقليم جاپان را که با آن فترت فطرت
چه سان بر اوج رفعت کرد بنياد پرافشاني
اروپا فخر کردي بر جهان در سبقت و اکنون
ز رسم ايشيا (آسيا) افتاد در گرداب حيراني
قدم در عرصه ی جهد ومروّت مان و جهدي کن
که از قيد وساوس رخش همت را برون راني(5)
ادامه ...